تبليغاتX
تبسم باران

دروغ می گفت

 

 

بر بلندی نشسته بود، او که تا آن روز نه طعم فقر را چشیده بود و نه اضطراب فردای

 

کودکش را داشت. ولی می گفت: صلی ا... علیک یا صاحب الزمان، او نمی دید اما من دیدم

 

اشکی را که بی صدا از گوشۀ چشم مادری که دلش پر از اضطراب فردای کودک گرسنه

 

اش بود، چکید و بر زمین ریخت.


بر شیشۀ مغازه اش نوشته بود: «یا صاحب الزمان» و من دیدم همان انسان منتظر پیر زنی

 

را با داد و فریاد از مغازه اش بیرون کرد. او نفهمید اما من احساس کردم که پیر زن دلش

 

شکست.
می گفت: چه حس و حالی دارد دعای فرج خواندن و اشک ریختن. اما من دیدم که بعد از

 

خواندن دعای فرج با همان چشم ها با تندی به مادرش چشم دوخت و بر سرش فریاد زد.


می گفت: دلتنگ امام زمان هستم، شاید او نمی دید اما من دیدم که با بد حجابیش، امام زمانش

 

را دلتنگ می کرد.
می گفت: هر چه دارم از اهل بیت(ع) است، از امام زمان است. اما من خودم دیدم که گاه

 

انفاق دستهایش را محکم می بست.


می گفت: هر روز منتظر آمدنش هستم. اما من خودم دیدم یکبار هم در فراق او اشک

 

 نریخت.


می گفت: دلم حرم اوست. اما من دیدم برای همه فرصت داشت غیر از او.


می گفت: می خواهم ببینمش و من دیدم که چشمهایش به هر سو می چرخید و لایق دیدار

 

 نبود.


می گفت: عاشق اویم. اما دروغ می گفت. چرا که من خودم دیدم امام زمانش تنها و غریب

 

بود.
اما یکبار چشمهایم را بستم و تنها شنیدم که آقایی مهربان دستهایش را رو به خدا بالا گرفته

 

بود و با چشمانی گریان می گفت:


« خداوندا شیعیان ما با اتکا به محبت ما گناهان زیادی می کنند. آنها را ببخش و بیامرز. »

 

سلام ...

              قشنگ بود نه ؟؟ ....

                              به نظر من که حرف نداشت ...

در هر صورت

                 نظر یادت نره نازنینم


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت


سلام سلام ...

 چطوری ؟؟

 ما هم خوبیم ...

اینم قسمت دوم ... بخون بینم خوشت میاد ؟؟

 

                                             روز هشتم

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.

 

 

 

 

                                                روز نهم

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

 

 

 

 

                                            روز دهم

راز دوستی در این است که حالات خوب  و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

 

Click for Full Size View

 

                         روز یازدهم

راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی

 

Click for Full Size View

 

 

                                  روز دوازدهم

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی

 

Click for Full Size View

 

 

                                            روز سیزدهم

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار

 

Click for Full Size View

 

 

                                        روز چهاردهم

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری

 

 

می دونستم خوشت میاد ..

 

                          نظر یادت نره مهربونم ......

                                                                           

                                                             تا بعد

 

 


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 14:51 موضوع | لینک ثابت


 

برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.

با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.

به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.

حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.

سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.

 

روز اول

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.

 

Click for Full Size View

 

روز دوم

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.

 

Click for Full Size View

 

روز سوم

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن

 

Click for Full Size View

 

روز چهارم

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.

 

Click for Full Size View

 

روز پنجم

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

 

Click for Full Size View

 

روز ششم

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

 

 

روز هفتم

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است

 

Click for Full Size View

 

 

سلام عزیزان :

                       امیدوارم این مطلب مورد توجه شما عزیزان که از وب ما دیدن می کنید قرار بگیرد !!!

                      راستی این مطلب ۲ بخشی است .... هفته ی بعد اون یکی رو اپ میکنیم


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 13:10 موضوع | لینک ثابت


         آقاي شهردار! آقاي رئيس جمهور!

اين تصاوير را ديده ايد؟؟؟

 

در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 ميليارد تومان را براي بازسازي لبنان اختصاص داد.

اقای شهردار قبلا این عکس ها را دیده اید ؟؟

تصاوير کودکاني که به خاطر آتش سوزي در مدرسه و به خاطر نبود بخاري گازي و امکانات گرمايشي مناسب به اين چهره افتاده‌اند ...

آيا ما کم حافظه شده‌ايم آيا جناب شهردار يادي از اين عزيزان کرده اند

آيا کمک به مردم روستايي و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش براي کشورهاي ديگه واجب تر نيست؟

و بسيار پرسش هاي بي پاسخ ديگر ...

 

 

 

 

ËãÇäå ÚÙíãí ÏÇäÔ  ÂãæÒ ÍÇÏËå ÏíÏå

ËãÇäå ÚÙíãí ÏÇäÔ ÂãæÒ ÍÇÏËå ÏíÏå ÈÑ ÇËÑ ÂÊÔ ÓæÒí ãÏÑÓå ÑæÓÊÇíí ÇÒ ÊæÇÈÚ ÔíÑÇÒ

ÑÖÇ ÍÞíÞí ÏÇäÔ ÂãæÒ ÍÇÏËå ÏíÏå

 

 

ÏÓÊÇä äѐÓ ÍíÏÑí ÏÇäÔ ÂãæÒ ÍÇÏËå ÏíÏå
äÙÇÝÊ ÏÓÊÇä äѐÓ ÍíÏÑí ÏÇäÔ ÂãæÒ ÍÇÏËå ÏíÏå ÈÑ ÇËÑ ÂÊÔ ÓæÒí ÈÎÇÑí äÝÊ ÓæÒ ÊæÓØ ãÇÏÑ

 

 


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت


روزگاران را به بازی ساختیم ، بازی این روزگار را باختیم

 

 

اينجا زمان در تلاطم ثانيه ها

 

 آنقدر گم مي شود

 

 که براي پيدايش کردنش بايد ساعت ها وقت تلف کرد !!!


شايد همين ثانيه هاي هدر رفته روزي به دردت خورد


شايد هم از تنگي زمان به همين ثانيه ها پناه آوردي


شايد هم آنقدر دنبال اين ثانيه ها دور خودت چرخيدي که جزئي از زمان شدي !


يا شايد هم تبديل شدي به يک ساعت شماطّه دار !

 

 

 غروب عشق

 

با چراغ گرد شهر

 

از دیو و دد ملول بود و با چراغ گرد شهر می گشت .در جستجوی انسان بود.

 

گفتند: نگرد ما گشته ایم و آن چه می جویی یافت می نشود.

 

گفت: می گردم، زیرا گشتن از یافتن زیبا تر است.

 

و گفت: قحطی است ، نه قحطی آب و نان ، که قحطی انسان.

 

برآشفتند و به کینه بر خاستند و هزار تیر ملامت روانه اش کردند؛ که ما را نمی بینی که منکر

 

انسانی! چشم باز کن تا انکارت از میانه بر خیزد.

 

خنده زنان گفت: پیش تر که چشمهایم بسته بود، هیاهو می شنیدم . گمانم این بود که صدای

 

انسان است. چشم که باز کردم همه چیز دیدم جز انسان .

 

خنجر کشیدند و کمر به قتلش بستند و گفتند : حال که ما نه انسانیم ، تو بگو این انسان

 

کیست که ما نمی شناسیمش !

 

گفت: آن که دریا دریا می نوشد و هنوز تشنه است.

 

آن که کوه را بر دوشش می گذارند و خم به ابرو نمی آورد.

 

آن که نه او را از غم که غم از او می گریزد.

 

آن که در رزمگاه دنیا جز با خود نمی جنگد و از هر طرف که می رود جز او را نمی بینید .

 

آن که با قلبی شرحه شرحه تا بهشت می رقصد، آن که خونش عشق است و قولش عشق .

 

آن که سرمایه اش حیرت است و ثروتش بی نیازی.

 

آن که سرش را می دهد ، آزادگی اش را نه. آن که در زمین نمی گنجد

 

آن که مرگش زندگی است . آن که خدا را ...

 

او هنوز می گفت که چراغش را شکستند و با هزار دشنه پهلویش را دریدند .

 

فردا اما باز کسی خواهد آمد، که از دیو و دد ملول است و انسانش آرزوست

                                                                             عرفان نظر اهاری

                           

 


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


برای تمام همسران ، به نمایندگی از همه مردان زمین

 

 

کنارت هستم برای روزی که  دستان نازنینت را در دستان مضطربم میگذاری و ازم قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم

 

مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه میگیری تا شاهزاده این مملکت بشوی

 

مردی که پا به پایت در مغازه های شهر  می آید تا وسواسهایت  را برای خرید یک روسری ساده عاشقانه بپرستد کیست؟منم!

 

برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی، من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی...

 

برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان  به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی

مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم

 

 

برا ی ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید ، منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی

 

در تمام آن ۲۸۹ روز بارداری ، وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی میشود و نمیتوانی حتی درست راه بروی ، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش میگیرم

 

مردی که دستانت را در آن لحظات پر درد و امید تولد  میگیرد  و عرق از پیشانی پر دردت پاک میکند منم

 

مردی که موهای تو و دخترت را قبل از خواب شانه میکند و هر دوی شما را در آغوش مردانه اش میخواباند منم

 

مردی که شبهای بیخوابی برایت قهوه و کیک شکلاتی می اورد تا قصه زندگیت را گوش میکند ، منم

مردی که با دستان خسته اش ،پاهای  خسته تر تو از این زندگی سخت را ، هر شب نوازش میکند تا بیارامند کیست؟ منم

 

تو برف زمستون ، وقتی از خواب پا میشی و میری پشت پنجره ،اونیکه روی بخار شیشه اتاق اسمت را نوشته منم

مردی که فال قهوه برات میگیرد و تو فنجونش انگشت میزنی تا برایت از فرشتگان و سرنوشت زیبایت حرف بزند منم

 

مردی که اصرار داری موهایش را خودت اصلاح کنی منم

مردی که بلد نبود ،اما دوست داشت  ناخنهایت را لاک بزند منم.

کسیکه بارها و بارها نازت را میکشد و قهرهایت را خریدار است هنوز ، منم

 

مردی که هر پنجشنبه سالهاست به خاطر نذر روز خواستگاریش ، در خیریه ها کار میکند به عشقت و به شکرانه بودنت ، منم

سالهاست که شب عید میروی سراغ یتیمها تا شادشان کنی ، مردی که تمام این سالها کنارت کادو ها را خریده و روبان زده و همراهت بوده منم.

وقتی از سر کار میخواهی به خانه بروی ، مردی که پیاده می آید کنارت که تا خانه با هم قدم بزنید ، کسی نیست جز من.

 

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش میکنی منم 

آهای دختر شبهای پاییز ٬!

شبها که مضطرب از خواب میپری و تو تاریکی در بسترت میگردی که  ببینی هستم یا نه ، نبین...لمس کن  تن مردی را که سردی  روزگار را به خاطر تو به  گرمای  آغوشش مبدل کرده

 

اونیکه به خاطرت ، ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر میرود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی  لایقت بیاید ، منم

اونیکه بعد  از سالها  همسری ، بدن از تناسب افتاده ات را می بوید و می بوسد منم

 

روزی که اولین موی سپیدت را در آینه میبینی و اشک در چشمانت حلقه میزند ، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع میکنم و در آغوشم سفت میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که

 « امروز دو برابر عاشقتم ای شراب کهنه »

 

روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت میشوی ، منم که بهترین زیبارویان عالم را با ثانیه ای باتو بودن معاوضه نخواهم کرد

 

برای روزهایی که فرزندانمان میروند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی ، منم مردی که دستانت را میگیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانگی آب از دلتنگیهایت بگویی

 

برای روزهایی که جسمت تغییر میکند و فکر میکنی دیگر زن نیستی و میترسی  ؛ منم که بارها و بارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یاد آوری میکنم...همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که  تویی شاه بیت غزل زندگی من.

 

 

******************************

مردی که دیوارهای مسجد الحرام را به احترامت میبوسد منم

 

مردی که در قنونتش سلامتی تو و شادی روح تو را میخواهد منم

 

مردی که بعد از نماز صبحش ، بالا سرت می آید و با بوسه ای بر پیشانی ات بیدارت میکند منم...من همان کسی هستم که سالهاست قامت تو را در هنگام اقامه نماز در چادر سپید ، با بهشت معاوضه نکرده است

 

تو همه معنویتی هستی که در زندگیم توشه بر گرفته ام

 

عشق تو دروازه ورود من به بیکران الهی بود...بک یا الله من هم تویی

 

 

                                                            «به نقل از دکتر شیری »

 

 

                                   قشنگ بود مگه نه ؟؟؟؟

نظر یادت نره ...

                                                                     بای


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


 
 
 
مقایسه کنید .. 
 
 
محمود احمدی نژاد - ايران ( Mahmoud Ahmadinejad‌ )
 
 
این استاد سابق دانشگاه، نخستین رهبر یک ملت است که به شکلی غیر رسمی لباس می پوشد و او دراین باره بسیار جدی است. او از کراوات استفاده نمی کند.
 
 
از طرف دیگر به نظر می رسد که او هیچ توجهی به لباس پوشیدن خود ندارد. تمایل او به بی ریخت و بدشکل بودن و اغلب استفاده از رنگها یا مدلهایی که مناسب فصل و فشن نیست، مشخص است، آشفتگی و عدم تناسب و تطابق در طرز لباس پوشیدن او به چشم می خورد که البته نوعی بی گناهی و پاکی در سبک لباس او به نظر می آید.

 
گوردون براون - انگلستان (Gordon Brown)
 
پس از تونی بلر که تقریبا مدیست و شیک پوش بود، گوردون براون اندکی آشفته و نامرتب است، البته او بی نظمی و آشفتگی خاص خود را دارد.
 
چین و چروک لباس او ما را به یاد جيمي برسلين- نويسنده انگلیسی- می اندازد؛ کراوات او همیشه خراب و نامناسب است و سفت کردن و محکم کردن آن را فراموش می کند.
البته شاید این کار به او کمک می کند؛ این عیب آشکار او، تاثیری از درستکاری و صداقت را به او می بخشد.
 
 
 
 
حامد کرزای - افغانستان ( Hamid Karzai‌ )
 
حامد کرزای دست نشانده و عروسک خیمه شب بازی نیست، اما او اندکی شبیه یک مجسمه چوبی و مانکن است.
 
 
او سبک شخصی باشکوه، باوقار و بسیار خوبی دارد، و با وجود مشکلات بهتر از هرکسی به کار خود ادامه می دهد و مقاومت می کند. او شعور و درک عالی در انتخاب رنگ و حسی قوی در رنگ بندی دارد. خيلي عجيب است اگر ردايي كه در این تصویر پوشیده است، ضد گلوله باشد.
 
 
 
 

خوزه لوئیس رودریگوئز زاپاترو - اسپانیا ( José Luis Rodriguez Zapatero)

رئیس جمهور اسپانیا عینا نشان می دهد که چقدر ساده است که به شکلی بسیار خوب و عالی لباس پوشید. و تمام آن به حفظ سادگی مربوط می شود. او کت و شلوارهای کلاسیک می پوشد، اغلب پیراهن سفید به تن می کند و سلیقه ظریف و دقیقی در کراوات دارد. کفش های او با ظرافت آراسته و تزئین شده است، که برازنده و مناسب یک بانکدار است.
 
 
 
او معمولا لباس غیر رسمی نمی پوشد، اما می داند که چه زمانی کراوات خود را بردارد و چه زمانی آن را یک گره بزرگ خوب و مناسب بزند.
 
 

او می تواند منتخب شیک پوش ترین رهبر یک ملت باشد. نه زرق و برق و نه فوت و فن خاصی؛ تنها سازگاری، تناسب و دوخت خوب و مناسب؛ و سلیقه ای بسیار خوب و عالی. او نمونه ممتاز و عالی در اروپا است.

 

 

 

الکساندر لوکاشنکو- بلاروس ( Alexander Lukashenko )
به طور کلی او مانند شخصیت هال لیندن (بازیگر و کارگردان آمریکایی) در مجموعه تلویزیونی Barney Miller لباس می پوشد و ظاهر می شود. اما ظاهر نظامی او واقعا بالاتر از پوشش است.
 
 
قطعا، کلاه نظامی بسیار بزرگ عجیب او از کلاه مل بروکس در فیلم علمی تخیلی « Space Balls» الهام گرفته شده است.
 
 
 
 
 
 
حسن البولکیاه- برونئی ( Hassanal Bolkiah )
 
مشخص است که سلطان برونئی عاشق فیلم های هفتمین سفر سندباد و علاء الدین است. مدل لباس های او که که قسمت بالا را می پوشاند، به روشی نمایشی و ازمدرفته و کهنه پرستانه است.
 
 
چند پادشاه را می توانید نام ببرید که به طور عمیقی تحت تاثیر باب مکی (طراح فشن آمریکایی) و اديت هد (طراح لباس آمريكايي) هستند؟
 
 
 
 
 
 
 
هوگو چاوز- ونزوئلا ( Hugo Chavez )
 
مطمئنا کورتیس سیلوا نخستین کلاه نرم و گرد پشمی قرمز را به کار برد. اما هوگو چاوز این کار را، با برگزیدن همه چیز به رنگ قرمز و پوشیدن لباس کارهای اجباری خاص، بهتر انجام می دهد.
 
 
 
 
 
 
 
مسواتي سوم- پادشاه سوازيلند( King Mswati )
 
این پادشاه که دومین پسر از میان 210 پسر خانواده بود، پس از پدرش در سن 18 سالگی به پادشاهی رسید. او 12 همسر و دو نامزد دارد. او همچنین تعداد زیادی کت و شلوار و کراوات دارد.
 
 
اما به نظر می رسد که او می داند که فشن و مد سحر و جادو است و افسون می کند. او می داند که چگونه به شکلی خوب و مجلل و غیررسمی لباس بپوشد و چگونه لباس های قبیله ای را به طوری مناسب به تن کند.
 
 
 
 
 
دبی- شیخ محمد بن رشید المکتوم (Mohammed bin Rashid al Maktoum)
 
رئیس جمهوری متحده عربی( UAR) و حاکم دوبی معمولا در لباس هایی به سبک عربی سنتی دیده می شود.
 
 
 
او این کار را به خوبی انجام می دهد و عباهای عالی و نفیسی را می پوشد که چنان به نظر می رسد که توسط طراحانی همچون جان گالیانو تهیه شده است.

اما در مورد ریش او؛ بهتر است آنها را بتراشد یا بلندتر کند.

 

 

 

نروژ- ینس استولتنبرگ (Jens Stoltenberg)

نخست وزیر نروژ، درک زولاندر(شخصیت اصلی فیلم کمدی زولاندر) اتحادیه اروپا است.
 
 
او تقریبا بسیار خوب ظاهر می شود. مد او پیشرو و رو به جلو است؛ و با باریکترین برگردان یقه در ناتو. او کراوات ها و پیراهن های باوقار و مناسبی می پوشد و مدل موهای او از جان ادواردز بهتر است.
 
 
شاید او 400 کرون برای آرایش موی خود پرداخته باشد.
 
 
 
 

برزیل- لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا ( Luiz Inácio Lula da Silva )

رئیس جمهور برزیل سبک خوبی برای یک مرد نسبتا تنومند دارد و نشان می دهد که با خیاطی و دوخت مناسب می توان بسیاری از کمبودها و عیب های فیزیکی بدن را جبران کرد و پوشاند.
 
ریش این رئیس جمهور برای او تاثیر مثبتی دارد؛ چانه فرعی و ثانوی او را می پوشاند و به او هاله ای پدرانه می بخشد. لباس ها و کت های سه دگمه او اثر شکم او را کم می کند و به او حالتی راسته می دهد؛ او خردمندانه به ندرت دگمه های کت خود را باز می کند. او به آراستگی و مرتب بودن علاقه و تمایل دارد؛ ما این را می توانیم از کراواتها و جوراب های نیمه ظریف عالی او درک کنیم. او ثروتمندانه لباس می پوشد، اما حزب کارگر را نیز در نظر می گیرد. او به خوبی می داند که رئیس جمهور بودن به این معنی است که به زبان همه صحبت کرد و برای هر دو جناح سیاسی جذاب و خوش آیند بود.
فکر می کنم به همین دلیل او موی خود را در قسمت وسط سر جدا می کند.
 
 
 
 
 
ژاپن- آکیهیتو (Akihito)
ژاپن دارای نخست وزیر یاسو فوکودا است، اما من ترجیح می دهم که امپراطور آکیهیتو را رهبر ملت ژاپن بدانم. این نخست وزیر تقریبا شبیه هر کارمند دیگری به نظر می رسد؛ اما این پادشاه بسیار شاهانه و باشکوه به نظر می رسد.
 
 
 
شاید تمامی کشورها باید دو رهبر داشته باشند. یک نفر از آنها باید مسول اموری از قبیل ذوق و سلیقه باشد.
 
 
او مرد سلیقه و دانش است. نیمرخ و شلوار او را با معاون رئیس جمهور آمریکا مقاسیه کنید.
 
 
  
 
پاکستان- پرویز مشرف ( Pervez Musharraf )
 
پرویز مشرف که در سال 1999 با یک کودتا قدرت را در پاکستان به دست گرفت، اخیرا به لباس های غیر نظامی تمایل پیدا کرده است.
 
 
در حقیقت پرویز مشرف در لباس های غیرنظامی بسیار بهتر به نظر می رسد و اگر باهوش باشد به طور کلی از پوشیدن اونیفرم نظامی خودداری خواهد کرد؛ اگرچه ممکن است او مانند رئیس جمهور بوش، گاهی به ندرت لباس پرواز بپوشد.
 
او با پوشیدن کت و شلوار، بسیار حرفه ای، رسمی و با اعتماد به نفس دیده می شود. در حالی که او در اونیفورم نظامی، کمی شبیه یک مدیر به نظر می رسد و نوعی سخت گیری و عصبیت در او دیده می شود.
 
 
 
در این تصویر به رئیس جمهور پاکستان در میان همتاهای خود نگاه کنید؛ در اینجا با یک پیراهن راه راه و کت اسپرت آبی رنگ خوش می گذراند.
 
 
لباس های غیرنظامی حقیقتا برای این رهبر مناسب است. پس ببینید که شما می توانید تغییر کنید.
 
 
 
 
میانمار -تان شوه ( Than Shwe )
در مورد تغییر صحبت کردیم. تعجب آور نیست که اوضاع در کشوری که سابقا آن را برمه می نامیدیم، اینقدر سخت گیرانه، شدید و وخیم است. به رهبر این دولت نظامی نگاه کنید.
 
 
مشکل اصلی خود اونیفورم است. این لباس به شخص خیالات و تصوراتی را می بخشد. می دانم که ساده نیست که یک عادت همیشگی را ناگهان و به طور کامل ترک کرد. اما زمانی که به این حاشیه ها و قیطان های طلایی می رسیم، شاید او بتواند تعدادی از این سالادهای میوه را از روی سینه خود را بردارد و کلاه خود را با یک کلاه گرد و نرم پشمی یا یک کلاه بیس بال شیک و سرزنده خوب و مناسب تعویض کند .
 
 
نظرت چیه ؟؟؟
 
                                                          تا بعد ..

 


 

نوشته شده توسط عرفانه و سمانه و سحر در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


همه نوع استفاده از دست دیده بودیم جز این موارد !!

 

دیدنیست .... :